گنوک شناسی
علم روانشناسی خوانده بود.شوهرش با لهجه غلیظ بلوچی اش می گفت"گنوک شناسی(دیوانه شناسی) و می خندید.نمی دانم ایراد از زن بود یا مرد یا هر دو اما آن دو نفر هر وقت با بچه های کوچکشان به خانه ی ما می آمدند.ما شاهد دعواهای ریز و درشت خانوادگی آنها بودیم.نسبی آنها را به من وصل کرده بود.وقتی جلوی شوهرم قهر و آشتی راه می انداختند من در دل جلوی مرد زندگی ام خودبخود کم می آوردم.شاید هم خجالت می کشیدم که آن زن و مرد با آن همه ادعای علمیی که داشتند چرا اینچنین کودکانه رفتار می کنند.تلاش هایم برای آرام کردن یا کوتاه آمدن یک نفرشان بی فایده بود.آنها دو پنج من هم اندازه بودند که گوش هایشان حاضر به شنیدن واقعیتهای زندگی نبود. نیاموخته بودند که همه ی زندگی در علم گنوک شناسی خلاصه نمی شود.جایی هم باید آدمی بیاموزد که فقط گوش کند یا اگر گوش فرا نمی دهد سکوت کند.وقتی راه حل هایم برای حل و فصل مشکلات ریز و درشت آنها به جایی نرسید.یاد گرفتم که در خانه را به رویشان باز نکنم.راه حل اسلام پسندی نیست ولی خوب جواب داده است.