اسپنتان

سیاه و قرمز

هر بار که او را دیده بودم شلوار سیاه پوشیده بود و نیمی از گردی صورتش زیر چادرش پنهان بود.اما این بار فرق داشت.لباس قرمز پوشیده بود و لبخند می زد.در ذهن به دنبال دلیل این تغییر بودم.امروز دلیلش را پیدا کردم.دخترعمه گفت"امروز به خانه ی همسایه رفته بودم.شوهرش از خارج آمده است."گفتم"کدام همسایه؟"خندید و گفت"شوهر گلجان آمده است."لبخند زدم.دلیل تفاوت دیروزها و امروز گلجان را کشف کرده بودم.آراستگی گلجان سر هر دو سال که شوهرش از خارج می آید اتفاق می افتد.انگار در روزهایی که شوهرش نیست او حق برازندگی ندارد.این رسمی ست که عرف برایش بریده و شاید او از ترس حرف مردم آن را پذیرفته است.شاید یک روز گلجان حسرت روزهایی که لباس رنگینش را کنار گذاشته و نپوشیده بخورد.شاید هم این حجاب سیاه را درجه ای از دینداری بداند و احساس رضایت کند.

Espantan یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۵ 2:43
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان