امنیت
پیرمرد سر خیابان که همه روزه پاسبان خانه ها بود،از دنیا رفته است.اوایل هر بار که در خانه را باز می کردم،جایگاه خالیش غم انگیز بود و بعد از مدتی نبودنش عادی شد.انگار از ازل نبوده است.پیر عصا به دست رفته و یک نفر دیگر جایش را گرفته است.این یکی مرموز است و لبخندی موذی بر لب دارد.شاید هم خط لبخند همیشگی اش ،قسمی از روان پریشی باشد.سرمای چله، دورهمی پاسبانان کوچه را از هم پاشیده است.به وقت مدرسه در مسیر پیاده رو ،پرنده پر نمی زند و انگار این خلوت اجباری،حس امنیت هدیه می دهد...