کاسه صبر
حتی به خودم زحمت نداده ام که روزه ها را بشمارم.که چه وقت از این عذاب خلاصی می یابم.ولی می دانم که هر روز که می گذرد ،صبرم کمتر می شود.فکر می کردم که فقط درصد ایمان من کمتر شده اما با تمام مونثها و مویه گرهایی که صحبت کرده ام به جز مذهبیون افراطی،بقیه از جایی به بعد کاسه صبرشان لبریز می شود و اکثر چاره ای نمی بینند جز آنکه نقش بازی کنند یا واقعی مریض شوند که از فشار رها شوند.کار طاقت فرسای آشپزخانه در رمضان درست دوبرابر می شود و اگر خانواده را تنبل بار آورده باشی فاتحه ات خوانده است.من فقط یک امروز را در این چاردیواری زندان بوده ام و فرصت نشده به خانه پدری بروم و از زمین و زمان و بیشتر از همه از زن بودن نفرت پیدا کرده ام و خوب می دانم که تمام این نفرتها ریشه در به هم ریختگی هورمونها دارد.با لبخند رو به او می گویم"اگر خود محمد هم بار دیگر ظهور کند و بگوید که ره این نیست،کسی حرفش را نخواهد پذیرفت.تغییر سخت و جانکاه است"در جوابم می گوید"هر کس ادعای پیامبری کند،کذاب است"