پس کوچه
در مسیر رفتن تا قبرستان،کوچه ای دراز با پهنای زیاد قرار دارد که همیشه چشم از دیدن درازایش،ترس دارد.پسرهای کوچک یا نوجوان با چهره های سیاه در دو طرف کوچه،گروهی و تکی به دیوار تکیه زده اند و انگار در عالمی دیگر سیر می کنند.به سن و سالشان می خورد که دانش آموز باشند و نشانی از تحصیلات در وجودشان نمی یابی.کوچه بیشتر به کوچه پس کوچه های مه گرفته و فقیرنشین لندن و پاریس می ماند که به جای مه،خاک گرفته و کودکانش به جای کلاه،لنگ بر سر گذاشته اند.شاید هم صحرانشینان سیه چرده عرب را در ذهن تداعی می کنند.از گذرگاه که بگذری ،در منتهی الیه کوچه و خیابانی دیگر به آرامستان می رسی.کرونا تعداد قبرها را بی سروصدا زیاد کرده است.سنگها ،ردیف از دل زمین سبز شده اند و نشانی از آدم زیر پایشان،بر دلشان حک شده.گاه هم ،هیچ نام و نشانی ندارند.قبلترها تا رسیدن به مزار پدر،مسیر خلوت بود و الان پر از سنگ قبر است.تعداشان چنان زیاد شده که جرات نمی کنی قدم از قدم برداری مبادا مرده ای را بیازاری .به مزار پدر که برسی،ترسها تمام می شود.دیگر به سنگ قبر مردگانی که احاطه ات کرده اند ،نمی اندیشی.بعد از خواندن فاتحه ،زیارت تمام است و باید برگردی.