نخلستان
آنقدر مسیر کلپورگان را رفته و بازگشته بودم که دیگر دلم نمی خواست در آن خط،حرکت کنم. ولی مسیر باز همان تکرار مکررات بود.این بار راه کوتاهتری برگزیدم.دورتر از مقبره سلطان،نخلستانیست که سرسبز و بکر است.پای نخلها پر از گل قاصدک است که هر چه بر گلها فوت و آرزوهای رنگارنگ کنی،تمام نمی شود.آنسوتر از بهارگاه گلهای قاصدک چادری از حصیر و شاخه های برافراشته نخل با مهارت خاص باغبان علم شده که پناهی امن بر گرمای تابستان و سرمای زمستان است.درونش پر از خاک و خاشاک است.معلوم است که پای زنی به آنجا نرسیده یا اگر رسیده وقت جارو و دستمال کشیدن نداشته است.دورتادور نخلستان را حصار کشیده اند و تنها درب ورودی،کنار حوض بزرگ نخلستان است.روبه روی حوض، اتاقکی گلی ست که چارچوب در و پنجره ندارد.سقفش فرو ریخته و انگار صاحبی ندارد که تعمیرش کند.از نخلستان که خارج شوی تا چشم کار می کند،زمین، بیابان و پر از بوته های خار است که از شدت بی آبی خشک و زرد شده اند.آدمیزاد بین سرسبزی باغ و خارهای خشکیده،سرگردان می ماند و دوباره در دست انداز جاده راه برگشت در پیش می گیرد.