اسپنتان

نماز

اولین ملا که الله اکبر می گوید.نماز صبح را می خوانم.انگار نماز را و خدا را با عجله از سر باز می کنم.یاد حرفهای ماهاتون می افتم وقتی انگشت سبابه می گزید و توبه می کرد.می گفت"خدا بیامرز پدرم حدیثی از حضرت نبی گفته که برای مسلمانان آخرالزمان نگهداری دین و ایمان سخت می شود."و باز دوباره استغفرالله می گفت و از شر شیطان به خدا پناه می برد.هر وقت ماهاتون به نماز می ایستد،تماشای نماز خواندنش دیدنی است.چادر را چنان با مهارت دور سر می پیچد که یک تار مویش پیدا نیست.الله اکبر که می گوید،چنان با اطمینان نماز می خواند که گویی جز خودش و خدا دور و برش کس دیگری نیست.شمرده سوره و ذکر می خواند و نمازش طولانی می شود.چنانکه اگر بگذاری نماز عصر را به مغرب وصل می کند.نماز عصر که می شود هر جا که باشد خود را به خانه اش می رساند که از ذکر عصر تا مغربش عقب نماند.گاه که به خانه ما می آید.به اجبار عادت دیرینه اش را کنار می گذارد و گویی چیزی را گم کرده باشد در تشویش و اضطراب است.آخر نمی تواند دوام بیاورد.خداحافظی می کند و راه خانه اش را در پیش می گیرد.اتاقش محقر و قدیمی است.جانماز حصیری کهنه اش ریزبافت است که لایش لباسی گشاد و تمیز را به همراه چادر نماز جای داده است.به وقت نماز خواندن آن لباس تمیز را می پوشد وقتی نماز می خواند خودش و جانمازش برق می زند.نسل نماز خوانهایی همانند ماهاتون رو به انقراض است.پیشانی،دست ها و پاها تاب زبری حصیر ندارد.

Espantan دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۰ 4:46
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان