آنلاین
بعد از تعطیلات دوباره سروکارم به تدریس مجازی افتاده است.تدریس برای عده قلیلی از دانش اموزان که به ضرب زور در گروه انلاین شده و به ریش نداشته معلم می خندند.این برداشت درست یا غلط من از رنجی بود که بیهوده متحمل شده بودم.سالهای زیادی دوست نداشتم که معلم باشم و حال این دوست نداشتن در لابلای بدخلقی های قرنطینه و سطح توقعات ادمها بالاتر رفته بود.آنقدر که اگر رییس اموزش و پرورش در کنارم بود می توانستم برگه استعفا را بر پیشانی اش بچسبانم و رها شوم.آزادی مانند مرگی که آدمی را از زندگانی رها می کند.تدریس که به آخر رسید من رها شده و در عین حال از زمین و زمان متنفر بودم.من فقط به آنلاین ها درس آموخته بودم در حالیکه نمی دانستم پشت آن آنلاین چه شخصی نشسته است؟دانشم در گوشی پدران و مادران برقعه پوشیده دانش آموزان حراج شده بود و این مطلب اعصابم را بیش از هر چیز دیگری می فرسود.