زیارت
دخترها از کانالی تلگرامی برای عید فطر کفش انتخاب می کنند.انتخاب هایشان روی پاشنه بلندها و براقها می چرخد.آسوده از کرونا رنگ کفش و لباسشان را نشانم می دهند.برق شادی در چشمشان می درخشد.به رویشان لبخند می زنم و دنیای رنگینشان را با دنیای سیاه و سفید خودم مقایسه می کنم.دورانی که همسن آنها بودم در کتاب و دفتر گذشت و بعد از آن دین و عرف چنان اسراف را بزرگ جلوه داد و بر سرمان کوبید که از داشتن هیج کفش و لباس رنگینی رنگ شادی به خود ندیدیم.دلم دوباره یک دختر می خواهد که مثل دیگر دخترها بخندد و رحمت خانه باشد.این نوروز نیت کرده بودم که در ورایی فراتر از دین ،مذهب و اعتقادات آدمها ،دزدکی به حرم امام رضا بروم و از او طلب کنم که همراه لک لکها برایم یک دختر بفرستد."کرونا"نیت زیارت را ادا نکرده اسیر خود کرد.