اسپنتان

دم

دو شب پی در پی قرنطینه اجباری را شکسته و سر از خانه والدین و دوستش در آورده است.می خندد و می گوید"من هر شب و صبح ذکر می گویم.خودم و همگان را فوت می کنم و بعد از خانه بیرون می روم.الباقی دیگر دست خدا و سرنوشت است.در دل می گویم"لعنت بر جهالت و دم مسیحایی آدمهایی چون تو که خود را فریب می دهید."و رو به او می خواهم چیزی بگویم اما سخنم را فرو می خورم.در دل می دانم که این فقط من هستم که حرص و جوش می خورم و اعصابم به هم می ریزد.آخر داستان هم فقط من گرفتار خشم و نفرین کاینات می شوم.دیگران خواهند رهید.در این دور و بر و در  جنگ نابرابر کرونا فقط از خانواده ما حضور نزدیک دارند.آنهایی که دم مسیحایی دارند در حصار امن خانه ها و جایی دورتر گرد هم آمده و نبرد را به تماشا نشسته اند و می گویند"خدا به احدی ظلم نمی کند."

Espantan شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ 11:46
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان