اسپنتان

اصل

شوال رو به پایان است و ادمها هنوز برای دید و بازدید عید فطر سر از خانه ما در می اورند.خسته می شوم.به دنبال راه فراری می گردم و سر از خانه پدری در می اورم.خانه پدر با وجود فوتش هنوز پناهگاه خوبی است.از شر زنها و سوال پیچ هایشان رهایم می کند.حیاط خانه بزرگ است.چادر را گوشه ای پرت می کنم و با برادرم والیبال بازی میکنم.دیگران هم از راه می رسند و گروه تکمیل می شود.من وسط پسرها تک می شوم.مثل دوران کودکی که تک بودم.مادر و خاله ها هزار بار سفارشم میکردند که دخترها بهتر است به جای ورزش و مجله خواندن سوزن دوزی کنند اما من گوش نمی کردم.حالا هم من همان ادم متفاوت هستم با این تفاوت که سالهای جوانی را بر باد داده ام و به دنبال خستگی دوباره سر از اصل خویش در اورده ام.

Espantan سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۸ 1:40
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان