اسپنتان

قلندر لعل شهباز

از دکتر و طبیب به جایی نرسیده بود.کس یا کسانی برایش گفته بودند که در نسلهای گذشته هر کس از دکترها می برید .به زیارت قلندر می رفت بدون جواب برنمی گشت.تو که همه راه ها را رفته ای این را هم امتحان کن.با خود فکر کردم که نمی رود اما با خبر شدم که به زیارت رفته است.رو به برادرم گفتم"اگر فلانی صاحب بچه شود دعایش در بارگاه قلندر قبول شود باید من را هم به زیارتش ببری."او خندید.معنی خنده هایش برایم واضح بود یعنی "نمی برم"من دور از چشم تندروان و تفسیرگویان مذهبی منتظرم که آن زن صاحب یک کودک شود و بعد پایم را در یک کفش کنم که من هم می خواهم به زیارت قلندر لعل شهباز بروم.در حالیکه که در دل می دانم موقعیت من و ماریا زمین تا آسمان فرق دارد.اعتقاداتمان فرق دارد.خلوص نیتمان متفاوت است و...نمی دانم چرا ؟ولی حس ناشناخته ای می گوید"ماریا صاحب یک دختر می شود."

Espantan شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۷ 1:55
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان