اسپنتان

کتابخوانی2

ناهید دست راستش را روی دست چپش زد و گفت"می بینی امسال چه تنبل شده ام.در ماه رمضانهای گذشته قرآن را چندین بار ختم می کردم اما امسال که حامله شده ام نمی توانم روزی بیشتر از یک جز بخوانم."فرحناز گفت"خدا را شکر که من توانسته ام از این ماه فیض کامل ببرم."نمی دانستم که چه فیض خاصی برده است.کنجکاو هم نبودم که بدانم.هر کدام از زنان مجلس تعداد ختم هایشان را به رخ هم کشیدند و من سکوت اختیار کرده بودم.در دل می دانستم که نمی توانم در این ماه رمضان قرآن را ختم کنم.من به جای قرآن در دنیای خوانش کتابهای دیگر گیر افتاده بودم.رمان خوانده بودم و ساعتها درگیر تجزیه و تحلیل شخصیت داستانها بودم.آنقدر منگ شده بودم که وقتی زن داداش با آب و تاب برایم سخنرانی کرده بود و دم از روان شناسی زده بود.نصف حرفهایش را نفهمیده بودم و فقط برای تاییدش سر تکان داده بودم.

Espantan یکشنبه ششم خرداد ۱۳۹۷ 3:22
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان