باران
پیرزن از آنسوی کوهستان آمده است.هر بار که از او می پرسم ،خانه تان کجاست؟رو به جنوب ،به آن دور دستها اشاره می کند و من همیشه با خود فکر می کنم که از پشت کوههای جنوب آمده است.لباس سیاهش تمیز و چین و چروک است.به نظر می رسد،آن را به تازگی از بقچه لباسش در آورده و پوشیده است.سرانگشتانش را حنا زده است.از دستان حنا بسته نفرت خاص دارم و سعی می کنم،چشمم به دستش نیفتد.می گوید"اینجا هم باران آمد؟"می گویم"بله "می گوید"در ده ما چنان بارانی بارید که حوضچه های آب پر و از اطراف سرازیر شدند.آنچنان که در دل آدم وحشت ایجاد می کردند و آدم می ترسید که به آنها نگاه کند.دو نفر در حوضچه بزرگ کنار نخلستان غرق شدند و سه نفر دیگر را آب رودخانه با خود برد.پدرهایمان از قدیم گفته اند، که به وقت باران در دل رودهای خشک و فصلی ننشینیم.مردمان می گویند،ماشین و سرنشینان را آب برده است.شاید نمی دانسته اند،که رودخانه یکباره آبی به آن عظمت می آورد.فقط خدا و رسول می داند که چه بر آنها گذشته است،ولی آدمیزاد وقتی رودخانه ها را نمی شناسد ،بهتر است ،بی محابا به آب نزند."می گویم"حتما سرنوشتشان همین بوده"تکه های سوزندوزی لباسی که کنارش گذاشته ،برمیدارد و نگاهی به آن می اندازد.می گوید"اینها را تازه خریده ای؟"می گویم"بله"دوختها را یک به یک بررسی می کند و می گوید"همه را بلدم به جز پلیوار.مادرم در دوخت پلیوار مهارت خاصی داشت.اما من هر چه کردم ،یاد نگرفتم.برایم گفته بود،روی پارچه گزی که پدرش از سفر آورده بود،چنان نقشی زده که چشمها در برابرش حیران شده است.می دانی آن زمانها از این پارچه های رنگارنگ و ابریشمینی که شماها می پوشید ،نبوده است.پارچه ها دست بافت بوده اند که به آنها گزی می گفته اند.مادرم تمام لباس را گل به گل و قفل به قفل پلیوار دوخته،مثل همین دوختی که روی این آستین است.دوخت پلیوار از همان قدیم هم گران قیمت بوده است.آن لباس پلیواری را مردی مسافر در ازای یک شتر بالغ خریده و با خود برده است.مادرم تا زنده بود،از آن نقش و نگاری که بر دل آن پارچه گزی زده و قیمتی که آورده سخن می گفت"و بعد آه می کشد.شاید از نبود مادرش و حسرتش آه می کشد.یکبار دیگر دوخت آستین را بررسی می کند.می پرسد"این را همینجا دوخته اند؟"می گویم"نه،دوخت ایرندگان است."نمی دانم چطور برایش تفسیر کنم،که این نقش و نگار را از روی عکس و آنلاین خریده ام.دیگر سوالی نمی پرسد.آستین را کنار می گذارد و سکوت می کند.