پیاده روی صبحگاهی
از کوچه صدای گام ها و حرفهای نامفهوم مردانی که برای پیاده روی صبحگاهی از پیاده رو در حال عبور هستند به گوش می رسد.در دل می گویم خوش به حالشان و باز با خود می گویم"اگر به جای پیاده روی و گز کردن خیابانها و بیابانها مانند مردان قدیمی کج بیل را روی شانه می گذاشتند و لنگ چرکینشان را روی سر می انداختند و پاچه ی شلوار را یک وجب بالا می زدند و راه نخلستان را در پیش می گرفتند و آب را سر زمین تشنه ای هدایت میکردند برایشان بهتر از این ورزش بی هدف بود و باز با خود می گویم"کار اجباری با ورزش تفریحی تفاوت بسیار دارد.طبع انسان خودبخود دنبال دومی می رود."صدای گامهایشان که دور می شود دست از افکار بیهوده برمیدارم.