آقا
گفت"خانم اجازه!بالاخره آقایم را راضی کردم که بگذارد هر روز به مدرسه بیایم."گفتم"آفرین!بالاخره رگ خواب آقا را هم به دست آوردی."لبخندی زد و من در دل گفتم"هر وقت یاد گرفتی که تنها آقای زندگی یک دختر فقط پدرش است به جایی که باید خواهی رسید وگرنه که سقف آرزوهایت فقط تا جایی بالا می رود که شوهرت تعیین خواهد کرد و شوهری که بعد از شش ماه راضی شود که دختری که دستش را گرفته و به خانه برده اسیر نیست و حق ادامه تحصیل دارد بعید نیست در شش ماه بعدی زیرش بزند و دوباره او را خانه نشین کند.