اسپنتان

زبان خارجه

هر قدر بیشتر جستجو کرده بودم کمتر یافته بودم و آخر نتوانسته بودم ردی از منبع کتاب زبان انگلیسی رشته ی مورد نظرم پیدا کنم.عاقبت به این نتیجه رسیدم که یک بار دیگر به اصفهان سفر کنم و در کلاس های حضوری شرکت کنم.تمام عزمم را جزم کرده بودم اما انگار نقدها و تهدیدها کار خود را کرده بود.این بار نتوانستم مثل بار اول دل به دریا بزنم و سر از ترمینال کاوه اصفهان در بیاورم.تصویر ذهنیی که از سفر با اتوبوس ساخته بودم بیش از خود سفر آزار دهنده بود.زمان می گذشت و من یک شب تا سحر وقت داشتم که سختی سفر را به جان بخرم یا در خانه امن و گرم آسوده بمانم.میل به نرفتن در وجودم فعال شده بود.یک دور دیگر گوگل را زیر و رو کردم و نزدیک صبح متن انگلیسی کتاب الیور لیمان را یافتم.نفس راحتی کشیدم و از زیر اصفهان رفتن فرار کردم.از ساعت رفتن اتوبوس که گذشت همان شخص خاصی که در وجود همگان فعال و پنهان است شروع به سرزنشم کرد.گفت"که ترسو،محافظه کار و به نوعی تنبل هستم."نقدش را قبول کردم اما یک سوال در فکرم تلو تلو می خورد.می افتاد و دوباره از جا برمی خیزد"این ترس ،محافظه و. ..از کجای داستان آب می خورد؟"امروز من محبوب شوهر،مادر و پسرم بودم و منفور خودم.آنها شاد بودند که من هستم و نرفته ام و من از زن بودن،مسئول بودن و محکوم بودن به ستوه آمده بودم...

Espantan پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶ 5:22
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان