اسپنتان

...

نوزادی متولد شده بود و صاحبانش هر چه دوست و آشنا داشتند فرا خوانده بودند تا خوشحالی خود را ابراز کنند.رسمی کهنه که در جاهایی منحل و در اینجا هنوز به قوت خود باقی بود.سبب مرا به آن مادر و نوزادش وصل کرده بود و در روابط سببی مجبور به رعایت اصول هستی.شاهزاده خانم قصه ها نبودم که دست به سیاه و سفید نزده باشم اما بدنم هم توان بار اضافه بر سازمان را نداشت.یک هفته هر روز بعد از مدرسه به خانه ی آنها رفتم تا در پذیرایی از میهمانان کمک حالشان باشم اما آخر نتوانستم طاقت بیاورم و مریض شدم.امروز به خودم استراحت دادم و در دل دلم به حال خودم و تمام زنهایی که چون من گرفتار رسم و رسوم غلط هستند سوخت.نمی دانم نامش فقر فرهنگی است ،جهل است،دین است،عرف است ،رسم است ،سنت است یا ترکیب همه ی آنهاست اما ته دلم می دانم که بی خبر فدا شده ایم و فدا می شویم.من مجبورم به خاطر رعایت حال عروسها یا خانواده شوهر در هر شرایطی از خود بزنم و این قانون تا آخر به قوت خود باقی است.ملا رحم بی بی می گفت"این فعل نوعی نیکوکاری است و هیچ کاری بی مزد نمی ماند."من می گویم"نامش بهره کشی از حس خوب بودن آدمها است.شاید هم نوعی.برده داری پنهان است..."

Espantan شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۵ 1:42
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان