اسپنتان

ممتاز

نمی دانم زربانو چی به معلم گفت و چی شنید و چه پیغامی را برای مادر برد؟ولی وقتی از مدرسه به خانه برگشتم.اخم های مادر کمی باز شده بود.رضایت نامه را با اثر انگشتی که به جای جوهر استامپ با جوهر خودکار زده بود به دستم داد.بعدازظهر رضایت نامه را به معلم دادم.خانم معلم خوشحال شد و من یاد اخم اول سالش افتادم.وقتی با دوستش وارد کلاسمان شده بود.آهی کشیده و خطاب به دوستش گفته بود"چطور یک سال اینجا درس بدهم؟"بعد از بچه ها پرسیده بود"شاگرد اول کلاس پارسال کی بوده؟"همه ی بچه ها اسم مرا گفته بودند.وقتی از جایم بلند شده بودم.اخمی کرده و گفته بود"تو شاگرد اول کلاس بوده ای؟"نمی دانم در چهره و لباس روستایی ام چه دیده بود که به کلاس شاگرد اول ها نخورده بود؟بعد نگاهی به دوستش انداخته و به من گفته بود پای تخته سیاه بیایم و من در آن لحظه که دیگران بر نیمکت های امنشان تکیه زده بودند،با ترس و لرز پای تخته رفته بودم و او یک مسئله ی سخت ریاضی داده بود تا برای او و دوستش حل کنم و من مسئله اش را حل کرده بودم."بشین"و تند نشسته بودم...

Espantan یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ 23:21
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان