اسپنتان

آلوئه ورا

برایم یک گیاه جدید آورده است تا آن را در گلدان یا باغچه بکارم.آلوئه ورا همان که روز به روز برایش خواص داشته و نداشته ی زیاد رو می کنند.یک روز در ظرف آب خیس خورده است.از شکل زشت برگهای درازش خوشم نمی آید.امروز دوباره پرسید که آن را کاشته ام یا نه؟گفتم"نه!ولی قرار است آن را بکارم.به دنبال وسیله ای می گشتم تا آن را در خاک بکارم.پیدا نکردم با کف گیر و پیچ گوشتی آن را در خاک جای دادم.مثل دختربچه ها با آب پاش به رویش آب ریختم.کارم که تمام شد به آن نگاه کردم.برایم حس خاص گیاهان گوشتخوار سرزمین کارتونها را تداعی کرد.می خواستم آن را از زمین در بیاورم و در کوچه پرتاب کنم اما پشیمان شدم.هنوز هم فکرم درگیر آن گیاه است.جاندار بودنش برایم مهم نیست.فقط نمیخواهم هر روز درون آن گلدان سفید برایم لبخند بزند.ترجیح می دهم به جایش یک گل کاغذی ببینم یا یک بوته ی ریحان یا هر چیز دیگری به غیر از آن زبان دراز.

Espantan سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۵ 2:13
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان