اسپنتان

سیاه و سفید

مدیر بدون هماهنگی مادر دختران را به مدرسه کشانده است.برنامه ریزی من برای رسیدن به بودجه بندی کتابی که به دستم داده اند تا آن را به دانش آموزان یاد بدهم یک جلسه عقب می افتد.از خانم مدیر دلیل احضار والدین را می پرسم.داستان تکراری موبایل و دوست پسر است.مادران محجبه با نقابهای سیاهی که فقط چشمانشان را ظاهر کرده است.یاد زنان قاجار و کشف حجاب رضاخانی را تداعی می کند.با این تفاوت که نقاب اینها سیاه و نقابی که در عکس و فیلم های مستند دیده ام سفید است.تعدادی از پدران نیز به جمع اضافه می شوند.زن ها نقاب های بالازده را فرو می افکنند.مدیر هدف خود را فراموش می کند.والدین می خواهند پیشرفت درسی فرزند خود را بررسی کنند.والدینی که فرزندان درسخوان دارند.زود جواب می گیرند و پی کار خود می روند.ولی آنهایی که فرزندشان مشکل درسی و رفتاری دارند برجای می مانند.گفتگو با مادرانی که چهره شان را زیر نقاب پنهان کرده اند سخت می نماید.تشخیص اینکه کدامیک حرف می زند و مادر کدام دانش آموز است،مشکل است.حرف زدن با کسی که خود را پنهان کرده و تو در برابرش ظاهر هستی حال به هم زن است.مدیر ساکت است.من و معلم ریاضی خسته از کلاس داری پاسخگوی سوالات تکراری مادران هستیم.مادری که نتوانسته در خانه با دخترش رابطه ی درستی داشته باشد و به قول خودش دختر به حرفش گوش نمی کند انتظار دارد که معلم برایش کاری انجام بدهد و به او بیاموزد که احترام به والدین واجب است.ما در می مانیم که به آنها کتاب بیاموزیم یا اخلاق؟جالب تر آنجاست که خود در آموزش فرزند خود جا زده ایم.بدون مطالعه تجربه های سالهای پیش را در اختیارشان می گذاریم.تجربه هایی که پایه ی علمی ندارد ولی تا حدودی انتظار والدین پرتوقع را که عرف و فرهنگ نوجوانی را از آنها دزدیده است برآورده می سازد.آفتاب که رو به غروب می رود.نقاب زده ها غافل از زمانی که از معلم و دانش آموز دزدیده اند پی کار خود می روند.من در دل دعا می کنم که قانونی تصویب شود که معلمین زن بعد از بیست سال بدون قید و شرط بازنشسته شوند.آزادی احساس قشنگی است.

Espantan دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ 1:55
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان