نشنو
یک ساعت تعریفم می کند.تعریفهای خوب،آشنا و خوشآیند.من انگار کر شده باشم گوشم بدهکار آنچه می شنود نیست.چهره به چهره به او زل زده ام اما نمی شنوم.در هپروتی دیگر و جایی پرت تر سیر می کنم.به پرتی بلوچستان از کلان شهری چون تهران.در دیروزها و دیروزهای سالهای پیشتر به شنیدن این تمجیدهای تملق گونه نیاز مبرم داشتم و از جایی به بعد دیگر نه شنیدم و نه نیازی به این شنیدن داشتم.گوش هایم از کار نیفتاده!فقط نمی خواهد که بشنود.خود را به کرّی زده است.