اسپنتان

غصه

سالها پیش وقتی نتایج کنکور آمد و اسم من جزو قبول شدگان نبود.مثل آنهایی که به آخر خط می رسند گریه سر دادم.گریه هایم برای کسی جز پدرم اهمیت نداشت.پدر برای آرام کردنم تلاش زیادی کرد.عاقبت با خوراکی هایی خوشمزه ای که میدانست دوست دارم توانست گریه ام را مهار کند.من مثل دختربچه ها در جریان خوردن خوراکی ها آرام شدم.امروز سحر در اوج غم وقتی خوراکی مورد علاقه دیروزها را می بلعیدم یاد آن روز و غمی که تحمیل پدر کردم افتادم.دیگر پدری نیست که آرامم کند.من و حوض به لجن نشسته ام دور از پدر غصه ها را شمارش می کنم.گویی هیچ فریادرسی وجود ندارد.همه چیز و همه کس بابا بوده و به پایان غمناک خود رسیده است.

Espantan جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۸ 4:19
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان