اسارت
خاله زنکها پچ پچ می کردند.می خواستم بدانم که چه می گویند.اخر راز گفتگوهای رمزالودشان برملا شد.زهره گفت"بیوه فلانی با چندین فرزند شوهر کرده است."در دل گفتم"خوب کاری کرده است.شما چرا بدتان می اید."بیوه فلانی سالها خدمت شوهر و مادرشوهرش را کرد.با وجود سختی های زندگی سر فرود اورده بود.راه گریزی نداشت.پدر و مادرش وفات کرده بودند.برادرش ازدواج کرده بود و چیزی به نام خانه گرم پدری برایش وجود خارجی نداشت.ناچار لب فرو بسته بود و زندگی میکرد.شوهر و مادرشوهرش به فراست این موضوع را دريافته بودند و تا می توانستند از او کار می کشیدند.عزراییل ان زن را از دست شوهرش رها ساخت.او هم به سال نکشیده خود را اسیر مردی دیگر کرد