زنان جهنمی
فاطمه گفت"اگر به شوهرت بگویی که ریشت را بزن و او زد. گناه ترک سنت بر گردن توست.اگر ریشش را مسخره کنی مثل این است که شریعت و سنت پیامبر را مسخره کرده باشی و هر زنی که شریعت را به سخره بگیرد یک طلاقش می افتد و باید از اول برایشان خطبه عقد بخوانند.اگر نخواندند مثل زناکار هستند.دین که با کسی شوخی ندارد!"من که تا به حال چنین داستانی نشنیده بودم در ذهنم جستجو می کردم که بدانم ریش را به سخره گرفته ام یا نه؟"مریم گفت"اینها بماند با این واتساپ و تلگرامی که آمده دیگر سنگ روی سنگ بند نیست.دخترها و زنهای شوهردار برای مردان نامحرم پیغام می فرستند و خنده و شوخی دارند.انگار نه انگار که مسلمان هستند."فاطمه گفت"فاتحه آنها که خوانده است.دین محمد را لگدمال کرده اند. کم گناهی نیست.برای همین است که بیشتر اهل جهنم زنها هستند.مرد که مرد است تو که خانم مسلمان هستی باید جلویت را بگیری."من در سکوت آنها را به تماشا نشسته بودم. مرز گناه و بی گناهی به تار مویی بند شده است.زنگ کلاس که خورد بحث آنها هنوز ادامه داشت.من که از همان دوران راهنمایی که معلم ریاضی مان مرد شد.فاتحه بهشتی بودنم خوانده شد.بی بی یاتون با آن عینک کلفت ته استکانی اش رو به مادرم گفته بود"دنیا چرخ خورده است.دخترها هم مهندس و دکتر می شوند و آتش جهنم را به جان می خرند."من این حرف را که شنیده بودم باز هم به حرف دلم گوش کرده بودم.به قیمت معلم شدن جهنم خریده بودم.داستان ریش و چت جای خود داشت...