وادی مردگان
در گورستان احدی نبود الا خودشان.بر مزار برخی سنگ قبر گذاشته بودند و نام و نشانشان نوشته شده بود.برای بعضی هم برج و بارو گذاشته بودند.ملاها هر کدام فتوایی داده و هر کس بر قیاس اعتقادش مرده اش را با نشان یا بی نشان به خاک سپرده بود.برایم جالب بود که برخی نام و نشان زنها را هم نوشته بودند.لابد تعصبشان کمتر شده بود.برای پدرم فاتحه خواندم وطلب آمرزش کردم.گریه ها را پیشتر از این کرده بودم.فاتحه خواندن در چهاردیواری خانه با فاتحه خواندن کنار مزار قابل مقایسه نبود.به هنگام ترک قبرستان تکه ای از دلم را جا گذاشتم.