آشفتگی تله ها
با لهجه غلیظ و متکبرانه ی بلوچی اش گفت"آنها مثل طایفه شما نیستند که چهارتا مرد نامحرم می بینید مثل تله برآشفته می شوید.برخورد اجتماعی شان بالا است.مثلا من و همکارانم به عیادت شوهرش برویم،در را به رویمان باز می کند و راحت پذیرایی مان می کند."گفتم"و تا حالا به این فکر کرده ای که چرا زنهای فامیل شما مثل تله برمی آشوبند و روی خودشان را از مرد نامحرم می گیرند و آنها این همه راحت هستند؟چون از کودکی آزادی داشته اند.پشت حصارها نبوده اند و آداب اجتماعی زندگی مسالمتآمیز با مردان نامحرم را آموخته اند .خودت می توانی تحمل کنی که خانمت با دوستانت راحت بنشیند،بگوید و بخندد؟"تو هم که تعصب بلوچی ات را کنار بگذاری. دین و آیینت را چگونه راضی می کنی که نسبت به بگو و بخندهای زنان و مردان طایفه ات بی خیال باشد؟"در جوابم سکوت کرد و من در سکوت تلخش از زندانبانی که پز آداب اجتماعی زنان و دختران ایلی دیگر را می داد دور شدم.