اسپنتان

خر کله گان

محدثه با حرص گفت"خانم اجازه مگر ما خر کله گان هستیم که این همه بارمان می کنید.آخر چقدر درس بخوانیم؟به خدا خسته شدیم."بلند خندیدم.مریم با تعجب گفت"وای خانم چه عجب که ما خنده ی شما را دیدیم."با خود گفتم"یعنی اینقدر عبوس هستم که دخترها حسرت به دل خنده ام مانده اند؟"و رو به محدثه گفتم""از تشبیهت خنده ام گرفت.شماها کجا و خرهای کله گان کجا؟"محدثه گفت"راست می گویم.از خرهای کله گان آنقدر کار می کشند تا بمیرند.معلمها هم آنقدر از ما درس و مشق می خواهند که جانمان به لب برسد"گفتم"من که مطالب را کوتاه و فصل به فصل می پرسم."یکصدا گفتند"فقط شما دل رحم هستید.معلمهای دیگر همه کتاب را می خواهند."گفتم"ولی باز هم تشبیه دور از ذهنی است.چطور در این گیرودار یاد خرهای کله گان افتادی؟"خندید و گفت"ما ایینیم دیگه ولی به خدا راست می گویم ما از درس خواندن خسته شده ایم."گفتم"و چاره دیگری به جز درس خواندن هم ندارید.فعلا رمز پیشرفت درس خواندنتان است."هنوز حرفم به آخر نرسیده بود که زنگ تفریح به صدا در آمد

Espantan یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۶ 23:20
امکانات وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

© اسپنتان