نگرش
بی مقدمه رو به او گفتم"اگر همراه همکار مجرد مونثت از سراوان تا مثلا مهرستان برای ماموریت کاری بروی،به او احساس خاصی پیدا می کنی؟"یک لحظه مکث کرد.انگار پتکی بر سرش کوبیده باشم و او نداند که از کدام طرف خورده است بهت زده ماند و آخر گفت"کار کار است.همراه مونث و مذکر نمی شناسد."نگاهی به چشمانش انداختم به نظر می رسید که راست می گوید اما من به او به چشم یک مجرم می نگریستم.